الشيخ المنتظري
456
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
هنگام هجرت پيغمبراكرم به مدينه حضرت على بيست و سه سال داشت ; پس اين كه حضرت مى فرمايد : سن من به بيست سال نرسيده بود كه در جنگ قيام كردم ، لابد حضرت على ( عليه السلام ) آمادگى خود و درگيريهاى مختصرى را كه با قريش و مشركين قبل از هجرت پيغمبر ( صلى الله عليه وآله و سلم ) داشته است حساب كرده ، چون در اين مدّت پيامبراكرم درگير بود و حضرت على هم در ركاب پيغمبر بود . به هرحال حضرت مى خواهد بفرمايد : گناه ناكامى ها و شكست ها از من نيست ، من هم علم جنگ دارم و هم به فنون جنگى آشنا هستم ، هم نقشه و طرح جنگى دارم ، گناه از اينهاست كه حرف فرمانده خود را نمى شنوند ، آدمى كه حرفش را نشنوند مثل اين است كه رأى و نظرى ندارد ، نقشه اى كه اجرا نشود مثل اين است كه نقشه اى نباشد . وقتى اين خطبه آتشين حضرت تمام شد مردى دست فرزند برادرش را گرفته آمد و گفت : يا على من با اين فرزند برادرم مثل بنى اسرائيل نيستيم كه به حضرت موسى گفتند : ( فاذهب أنت و ربّك فقاتلا إنّا هاهنا قاعدون ) ( 1 ) تو با پروردگارت برو جنگ كن فلسطين را بگيريد ما اينجا نشسته ايم ، هر وقت گرفتى و تحويل ما دادى ما حاضريم در آن زندگى كنيم ! حضرت على از اين دو نفر تشكّر كردند و فرمودند : با شما مشكل حلّ نمى شود . خطبه 28 و من خطبة له ( عليه السلام ) : « أَمَّا بَعْدُ ، فَإنَّ الدُّنْيَا قَدْ أَدْبَرَتْ ، وَآذَنَتْ بِوَدَاع »
--> 1 - سوره مائده ، آيه 24